-
افسانه تلخ
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1390 09:02
نه امیدی که بر آن خوش کنم دل نه پیغامی نه پیک آشنائی نه در چشمی نگاه فتنه سازی نه آهنگ پر از موج صدائی ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت سحرگاهی زنی دامن کشان رفت پریشان مرغ ره گم کرده ای بود که زار و خسته سوی آشیان رفت کجا کس در قفایش اشک غم ریخت کجا کس با زبانش آشنا بود ندانستند این بیگانه مردم که بانگ او طنین ناله ها...
-
وداع
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1390 09:01
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو، ای جلوه امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد، می رقصد...
-
پائیز
دوشنبه 23 آبانماه سال 1390 10:11
از چهره طبیعت افسونکار بر بسته ام دو چشم پر از غم را تا ننگرد نگاه تب آلودم این جلوه های حسرت و ماتم را پائیز، ای مسافر خاک آلود در دامنت چه چیز نهان داری جز برگ های مرده و خشکیده دیگر چه ثروتی به جهان داری؟ جز غم چه می دهد به دل شاعر سنگین غروب تیره و خاموشت؟ جز سردی و ملال چه می بخشد بر جان دردمند من آغوشت؟ در دامن...
-
یادی از گذشته
یکشنبه 22 آبانماه سال 1390 08:00
شهریست در کناره آن شط پر خروش با نخل های در هم و شب های پر ز نور شهریست در کناره آن شط و قلب من آنجا اسیر پنجه یک مرد پرغرور شهریست در کناره آن شط که سال هاست آغوش خود به روی من و او گشوده است بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است آن ماه دیده است که من نرم کرده ام با جادوی محبت خود قلب...
-
ناآشنا
شنبه 21 آبانماه سال 1390 09:58
باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیرودار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه لب های من تشنه ئی سیراب شد، سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهروی در خواب شد، در خواب شد بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز خود نمی دانم چه می جویم در او عاشقی دیوانه می خواهم که زود بگذرد از جاه و...
-
بوسه
سهشنبه 17 آبانماه سال 1390 08:57
در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید در گذرگاه آن لبان خموش شعله ئی بی پناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت: باید از عشق حاصلی برداشت سایه ئی روی سایه ئی خم شد در نهانگاه رازپرور شب نفسی روی گونه ئی لغزید بوسه ئی شعله زد میان دو لب فروغ فرخ زاد
-
اسیر
یکشنبه 15 آبانماه سال 1390 08:31
ترا می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم توئی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس، مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد و تیره نگاه حسرتم حیران برویت در این فکرم که دستی پیش آید و من ناگه گشایم پر بسویت در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خامش پر بگیرم به چشم مرد زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم در...
-
هر جایی
شنبه 14 آبانماه سال 1390 09:21
از پیش من برو که دل آزارم ناپایدار و سست و گنه کارم در کنج سینه یک دل دیوانه در کنج دل هزار هوس دارم قلب تو پاک و دامن من ناپاک من شاهدم به خلوت بیگناه تو از شراب بوسه من مستی من سرخوش از شرابم و پیمانه چشمان من هزار زبان دارد من ساقیم به محفل سرمستان تا کی ز درد عشق سخن گویی گر بوسه خواهی از لب من بستان عشق تو همچو...
-
رویا
چهارشنبه 11 آبانماه سال 1390 09:38
باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور روی ویرانه های امیدم دست افسونگری شمعی افروخت مرده ئی چشم پرآتشش را از دل گور بر چشم من دوخت ناله کردم که ای وای، این اوست در دلم از نگاهش، هراسی خنده ای بر لبانش گذر کرد کای هوسران، مرا می شناسی قلبم از فرط اندوه لرزید...
-
خاطرات
سهشنبه 10 آبانماه سال 1390 13:28
باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید باز در خلوت من دست خیال صورت شاد تو را نقش نمود بر لبانت هوس مستی ریخت در نگاهت عطش طوفان بود یاد آن شب که تو را دیدم و گفت دل...
-
گفتی !!
دوشنبه 9 آبانماه سال 1390 11:27
گفتی :عاشقا نه هایت عشق نیست گفتم: سبزه زلرش باطل نیست گفتی :شعر هایت همه رنج و عذاب گفتم :عاشقم بر فرض محال گفتی :عشق چیست تو می دانی؟ گفتم :عشق هست معنای نادانی گفتی :عشق فقط غم نیست گفتم :غمش تموم زندگی ایست گفتی:چرا عشق همزبانش دوری ایست گفتم:شیرینی اش درد دو ری ایست گفتی:چرا ماندن همیشه سخت است؟ گفتم:کودک عشقت کم...
-
رمیده
دوشنبه 9 آبانماه سال 1390 11:11
نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خستة من چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند...
-
شب و هوس
یکشنبه 8 آبانماه سال 1390 12:05
در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمی آید اندوهگین و غمزده می گویم شاید ز روی ناز نمی آید چون سایه گشته خواب و نمی افتد در دام های روشن چشمانم می خواند آن نهفته نامعلوم در ضربه های نبض پریشانم مغروق این جوانی معصومم مغروق لحظه های فراموشی مغروق این سلام نوازشبار در بوسه و نگاه و هم آغوشی می خواهمش در این شب...
-
شعله رمیده
یکشنبه 8 آبانماه سال 1390 10:33
می بندم این دو چشم پرآتش را تا ننگرد درون دو چشمانش تا داغ و پر تپش نشود قلبم از شعله نگاه پریشانش می بندم این دو چشم پرآتش را تا بگذرم ز وادی رسوائی تا قلب خامشم نکشد فریاد رو می کنم به خلوت و تنهائی ای رهروان خسته چه می جوئید در این غروب سرد ز احوالش او شعله رمیده خورشید است بیهوده می دوید به دنبالش او غنچه شکفته...
-
دلم برای کسی تنگ است
پنجشنبه 5 آبانماه سال 1390 10:54
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…...
-
خدا نکو تورم ندارم ...
سهشنبه 3 آبانماه سال 1390 13:49
دلم شکسته امشب نای نفس ندارم غمم رحمی نداره مردمو کس ندارم سرد تنم ولیکن چه داغ اشک چشمام خدا کجا نشستی تو هم گذاشتی تنهام؟ داغ تنم ولیکن یخ زده مرده قلبم دیگه تپش نداره شکست بلور قلبم رسم زمونه این شد عاشق تنها میمونه لعنت به هرچی عشقه عاشق تنها میمیره خنجری که تو قلبه یه آشنا فرو کرد نه دشمنه نه جانی همون که عاشقم...
-
دریا...
سهشنبه 3 آبانماه سال 1390 09:47
بر لب رود نشستم از رود پرسیدم به کجا میروی نیشخندی زد و با پریدن از روی سنگها گفت : دریا بر لب ساحل نشستم از نسیم پرسیدم به کجا میروی دست نوازش گرش بر سرم کشید و جوابم داد : دریا به کوه رفتم از سنگ پرسیدم چرا ساکت و غمگینی جوابی نشنیدم ، فهمیدم پای رفتن ندارد، به کجا ؟ دریا قطره اشکی از چشانم جاری شد گفتم تو کجا ؟ روی...
-
افسانه تلخ
چهارشنبه 27 مهرماه سال 1390 08:51
نه امیدی که بر آن خوش کنم دل نه پیغامی نه پیک آشنایی نه در چشمی نگاه فتنه سازی نه آهنگ پر از موج صدایی ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت سحر گاهی زنی دامن کشان رفت پریشان مرغ ره گم کرده ای بود که زار و خسته سوی آشیان رفت کجا کس در قفایش اشک غم ریخت کجا کس با زبانش آشنا بود ندانستند این بیگانه مردم که بانگ او طنین ناله ها...
-
حسرت
چهارشنبه 27 مهرماه سال 1390 08:26
از من رمیده ئی و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم یادآر آن زن، آن زن دیوانه را که خفت یک شب به روی سینه تو مست عشق و...
-
زندگی..........
چهارشنبه 27 مهرماه سال 1390 08:18
آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو، ای شعر گرم، در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز بادهء روزند با هزاران جوانه می خواند بوتهء نسترن سرود ترا هر نسیمی که می وزد در باغ می رساند به او درود ترا من ترا در تو جستجو کردم نه...
-
رهگذر بی وفا...........
دوشنبه 25 مهرماه سال 1390 08:18
خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا! پیش خود می گفتم تویی نیمه گمشده من، اما بعد فهمیدم که هم تو را گم کرده ام هم نیمه ی دیگر خودم خواستم خزان زندگی ام را بهاری کنی ، بهار نیامد و همیشه زندگی ام رنگ پریشانی داشت به ظاهر قلبت عاشق بود و مهربان ، اما انگار درونت حال و هوای پشیمانی داشت خواستم همیشگی باشی ، اما دل...
-
ما همیشه با همیم........
دوشنبه 25 مهرماه سال 1390 08:15
کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود در کنار هم ، با هم ، میساختیم رویای شیرینی که همیشه در سر داشتیم تو میگفتی از آرزوهایت ، من مینشستم به پای حرفهایت حس همیشگی من ، همان احساس قلبی تو است لحظه های ناب من در اعماق قلب مهربان تو است ساده تر مینویسم ، ساده تر حرف دلم را به تو میگویم تا لحظه هایمان نیز صاف و ساده بگذرد...
-
عاشق خوش خیال.........
دوشنبه 25 مهرماه سال 1390 08:14
امروز آمده و هنوز به یاد دیروزم، بی تاب و بی قرارم، هنوز دارم به عشقت میسوزم دیروز رفته و دلم کجای کار است ، نمیدانم دلت هنوز به یاد دل من است میسوزم و میسازم و گله ای ندارم از این لحظه ها ، این تقدیر من است با همین حال و روزم هدر رفت تمام سالها میدانم فردا می آید و من مثل امروزم ،مثل امروز که در حسرت دیروز نشسته بودم...
-
جایگاه تو .........
دوشنبه 25 مهرماه سال 1390 08:13
اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم اگر بدانی چقدر عاشقت هستم به این عشق شک میکنی،شاید باور نکنی تا این حد دیوانه وار عاشقت هستم ! اما باور کن ، چشمهایت را باز کن و حال و...
-
دوستت دارم بی وفا ...
دوشنبه 25 مهرماه سال 1390 08:12
یک کلام ، اولین و آخرین احساس قلبم نسبت به تو … دوستت دارم! تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ، دیروز گذشت و آخرش امروز است! این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند! این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم...
-
تو که رفتی ....
یکشنبه 24 مهرماه سال 1390 08:47
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان تو از طرف ایلیا عزیز
-
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
یکشنبه 24 مهرماه سال 1390 08:42
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد...
-
زیرباران بااوباده هم مینوشی
شنبه 23 مهرماه سال 1390 08:20
زیرباران بودم همره غم تنها چشم زیبایت گشت درمه شب پیدا بادوچشمت گفتم بی خبرازمایی ازغروب وباران حال ماجویایی هیچ میگویی اوزیرباران تنهاست یادداری گفتی باتوباران زیباست توکه گفتی هرشب درخیالم هستی سرخی چشمانت داده برمن مستی حال زیرباران باکه هم اغوشی زیرباران بااوباده هم مینوشی چشمت اوام چکاندفقط قطره شبنم لحظه ای...
-
قلب یخی......
چهارشنبه 20 مهرماه سال 1390 15:31
همه میگن که تو رفتی,همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی دروغــــــــــــــــــــــــــــــه چجوری دلت میومد منو اینجوری ببینی با ستاره ها چه نزدیک منو تودوری ببینی همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه دروغـــــــــــــــــــــــــــــه همه میگن کــه عجیبه اگه منتظر بمونم همه حرفاشون دروغه تا ابد...
-
بزار عاشقت بمونم .......
چهارشنبه 20 مهرماه سال 1390 15:25
حالا که همش تو رویاست نزار دلتنگت بمونم مرگ بیداری برا من, اینو خیلی خوب میدونم بزارعاشقت بمونم بزارعاشقت بمونم قلب من میگه که هستی,اما چشمام میگه نیستیی خیلی سخته باورم شه کــه تو دیگه نیستیی بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی چشم من میگه تو رفتی اما قلبم میگه هستی حالا که همش خیاله بزار دستاتو بگیرم بزار تو فرض...