-
زندان
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1391 11:49
در اینجا چار زندان است و به هر زندان دو چندان نقب به هر نقب چندین حجره در هر حجره چندین مرد در زنجیر از این زنجیریان یک تن زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است از این مردان یکی در ظهر تابستان سوزان نان فرزندان خود ردا به خون نان فروش سخت دندان گرد اغشته است از اینان چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر راه...
-
مشکلات
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1391 12:30
-
فراموشی
چهارشنبه 2 اسفندماه سال 1391 12:28
-
هرگز
شنبه 21 بهمنماه سال 1391 11:55
-
می خواستم
شنبه 21 بهمنماه سال 1391 11:45
-
پناه
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1391 13:14
-
رفیق نیمه راه نباش
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:28
ای رفــــیق !! نیـــمه راه نبـــــاش !!!
-
فراموش شده
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:27
غمگین ترین جای خاطره اونجاییه که کم کم احساس میکنی چهرش داره از یادت میره.....!
-
جای برای رفتن
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:27
کسی که نشسته است همیشه خسته نیست شاید جایی برای رفتن نداشته باشد ...
-
تجارت ناشیانه
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:26
چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم ..!
-
کلاه
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:25
دوست دارم بفهمم کلاهی که سرم گذاشتی از سر کی برداشتی ؟
-
سوختم
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:24
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم هارا کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
-
شاید
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:24
شاید از مد افتاده باشد شاید دیگراندازه ام نباشد اما همچنان عطر خاطره میدهد پیراهنی که روی شانه هایش اشک ریخته ای !!!
-
دلکندن
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:23
دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم منو به جایی رسوند که حالا ، تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم: عاشقمی؟!! خب به درک...!!
-
بیخیال
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:22
چه لذتی داره اینکه یه وقتایی چشماتو ببندی و بگی: هر چه باداباد! بیخیال...
-
نمیفروشم
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:22
درد تنهایی کشیدن مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفید شاهکاری میسازد به نامِ دیوانگی...! و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام... تو هر چه میخواهی مرا بخوان دیوانه خود خواه بی احساس....... نمیــــــــفروشــــــــــم..!
-
فرق
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:21
فرق بزرگیست میان کسی که تنها مانده با کسی که تنهایی را انتخاب کرده.!.
-
شیشه پنجره
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:21
شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟ چه بگویم با تو ؟ دلم از سنگ که نیست گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست چه بگویم با تو ؟ که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته ز دست سخت در سینه به تنگ آمده بود
-
هر بار
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:20
هر بار که می خواهم به سمـتـت بیایم یادم می افتد ”دلـتـنـگی” هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست….!
-
خدایا ببخش
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:19
خدایا... بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!! من عصبانی بودم برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد و مــــــــــن پا فشاری می کردم
-
بن بست
دوشنبه 27 آذرماه سال 1391 15:18
میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟ جــایــی کـه نـه حـــق خــواسـتن داری نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
-
دروگران پگاه
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 12:39
پنجره را به پهنای جهان می گشایم جاده تهی است درخت گرانبار شب است نمی لرزد آب از رفتن خسته است تو نیستی نوسان نیست تو نیستی و تپیدن گردابی است تو نیستی و غریو رودها گویا نیست و دره ها ناخوان است می آیی : شب از چهره ها بر می خیزد راز از هستی می پرد میروی : چمن تاریک می شود جوشش چشمه می کشند چشمانت را می بندی ابهام به...
-
در سفر آن سو ها
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 10:18
ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار دردره آفتاب سر بر گرفته ای کنار بالش تو بید سایه فکن از پادرآمده است دوری تو از آن سوی شقایق دوری در خیرگی بوته ها کو سایه لبخندی که گذر کند ؟ از کشاف اندیشه کو نسیمی که درون آید ؟ سنگریزه رود بر گونه تو می لغزد شبنم جنگل دور سیمای ترا می رباید ترا از تو ربوده اند و این تنها ژرف...
-
خوابی در هیاهو
پنجشنبه 18 آبانماه سال 1391 12:29
آبی بلند را می اندیشم و هیاهوی سبز پایین را ترسان از سایه خویش به نی زار آمده ام تهی بالا نی ترساند و خنجر برگ ها به روان فرو می رود دشمنی کو تا مرا از من بر کند ؟ نفرین به زیست : تپش کور دچار بودن گشتم و شبیخونی بود نفرین هستی مرا بر چین ای ندانم چه خدایی موهوم نیزه من مرمر بس تا را شکافت و چه سود که این غم را نتواند...
-
تارا
پنجشنبه 18 آبانماه سال 1391 12:28
از تارم فرود آمدم کنار برکه رسیدم ستاره ای در خواب طل ایی ماهیان افتاد رشته عطری گسست آب از سایه افسوسی پر شد موجی غم را به لرزش نی ها داد غم را از لرزش نی ها چیدم به تارم برآمدم به آیینه رسیدم غم از دستم در آیینه رها شد : خواب آیینه شکست از تارم فرود آمدم میان برکه و آیینه گویا گریستم
-
بیراهه ای در آفتاب
پنجشنبه 18 آبانماه سال 1391 12:27
ای کرانه ما خنده گلی در خواب دست پارو زن ما را بسته است در پی صبحی بی خورشیدیم با هجوم گل ها چه کنیم ؟ جویای شبانه نابیم با شبیخون روزن ها چه کنیم آن سوی باغ دست ما به میوه بالا نرسید وزیدیم و دریچه به آیینه گشود به درون شدیم و شبستان ما را نشناخت به خاک افتادیم و چهره ما نقش او به زمین نهاد تاریکی محراب آکنده ماست...
-
بی تار و پود
یکشنبه 30 مهرماه سال 1391 15:15
در یداری لحظه ها پیکرم کنار نهر خروشان لغزید مرغی روشن فرود آمد و لبخند گیج مرا برچید و پرید ابری پیدا شد و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید نسیمی برهنه و بی پایان سر کرد و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت درختی تابان پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید طوفانی سر رسید و جاپایم را ربود نگاهی به روی نهر خروشان خم شد تصویری شکست...
-
برتر از پرواز
شنبه 1 مهرماه سال 1391 11:19
دریچه باز قفس بر تازگی باغ ها سرانگیز است اما بال از جنبش رسته است وسوسه چمن ها بیهوده است میان پرنده و پرواز فراموشی بال و پر است در چشم پرنده قطره بینایی است ساقه به بالا می رود میوه فرو می افتد دگرگونی غمناک است نور آلودگی است نوسان آلودگی است رفتن آلودگی پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است چشمانش پرتو میوه ها...
-
ای همه سیما ها
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1391 09:52
درسرای ما زمزمه ای درکوچه ما آوازی نیست شب گلدان پنجره ما را ربوده است پرده ما دروحشت نوسان خشکیده است اینجا ای همه لب ها لبخندی ابهام جان را پهنا می دهد پرتو فانوس ما در نیمه راه میان ما و شب هستی مرده است ستون های مهتابی ما را پیچک اندیشه فرو بلعیده است اینجا نقش گلیمی و آنجا نرده ای ما را از آستانه ما بدر برده است...
-
آوای گیاه
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1391 09:36
از شب ریشه سر چشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم بی پر و ا ب و دم دریچه ام را به سنگ گش و دم مغاک چنبش را زیستم ه و شیاری ام شب را نشکفت ر و شنی ام ر و شن نکرد من ترا زیستم شبتاب د و ردست رها کردم تا ریزش ن و ر شب را بر رفتارم بلغزاند بیداری ام سر بسته ماند : من خ و ابگرد راه تماشا ب و دم و همیشه کسی از باغ آمد و مرا ن...