آدما رسمشونه پایبند دلدار نمیشن،خوب گرفتار میکنن،آدما رسمشونه شاخه به شاخه میپرن،دل رو بیمار میکنن اما پرستار نمیشن.
درباره من
مسافرم از دیار نور و افتاب اومدم توی سرزمین تاریکی و شب مسافرم مسیرم روبه نور و خداست کولبارم خالی نه پر از خاطرهاست دو سه خطی شعر دارم برای تنهایی ادمها دیروز بود که رسیدم امروز هستم و فردا حتما خواهم رفت پرنده رفتنیست پرواز را بخاطر بسپار
ادامه...
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم راحس نکرد
درهجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد
هیــس ....
گـــوش کـــن !!!
صــدای پــای مـرگـــ مــی آیــد ..... !
لـبـاسـهـای ســفـیـدم را بــیــاور
مــهــمـان داریــم
.
.
چرا دیگه نمیای وبلاگم ؟؟؟؟
نکنه فراموشم کردی؟؟
منتظرتم زود بیا